السيد الطباطبائي
309
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )
اختلافاتى دارد . چنان كه در مقاله سوم به ثبوت رسيد ، ما دو قسم ادراكات داشتيم كه از ماده مجرد بوده و احكام ماده بر آنها انطباق نمىپذيرفت ، يعنى ادراكات خيالى و ادراكات عقلى . اين ادراكات در عين اين كه مجرد از ماده هستند ، دو سنخ مختلفند ، زيرا ادراكات خيالى كثرت اشخاص مىپذيرد ، مانند صورت خيالى زيد ، عمرو ، فريدون ، جمشيد . . . ولى ادراك عقلى كثرت اشخاص نمىپذيرد ، مانند مفهوم كلى « انسان » ، زيرا هر فرد از افراد انسان از نزديك آورده با آن بسنجيم همان خودش خواهد بود و خودش يكى است و در نتيجه همه اوصاف و احكام نوع كه در افراد پراكنده است در صورت عقلى نوع جمع است ، ولى در صورت خيالى اين نحو نبوده و پراكنده است ( درست تأمل شود ) . در نتيجه اين بحث ، عالم را به سه قسمت مىتوان تقسيم كرده و طبقهبندى نمود : 1 - وجود مادى ؛ 2 - وجود مثالى ؛ 3 - وجود عقلى . البته وجود مادى كه مساوق با حركت بوده و امكان و فعليّت در آن آغشته به هم مىباشد ، پستتر از وجود مجرد مىباشد كه ثبات داشته و فعليّت بىامكان مىباشد ، و همچنين وجود مثالى كه كمالات در اشخاص آن پخش است ، پستتر از وجود عقلى است كه همه كمالات در آن اجتماع دارند ، و از اين روى وجود صورت خيالى را نمىتوان معلول تأثير مادى دانست بلكه وجود - آن چنان كه در مقاله نهم گذشت - معلول موجودى مثالى هم سنخ خودش مىباشد ، و همچنين در صورت عقلى . نتيجه اين بيان اين است : 1 - جهان آفرينش مركب از سه مرتبه است كه به ترتيب از بالا به پايين روى هم